۱۵ درس زندگی که من در مسیر خود به ۳۰ سالگی آموختم

کتاب صوتی

به نظر می رسد سی سالگی نقطه عطفی در زندگی همه ما باشد. به هر حال این همان سه صفر بزرگ است. من در مسیر خود به سی سالگی چیزهای بسیاری آموخته ام. برخی از این درس ها چندان جالب نبوده اند. اما من به خاطر هر آنچه تجربه کرده ام خوشحالم زیرا مرا تبدیل به آنچه امروز هستم کرده اند.

 

Growing-up

آن طور که من اعتقاد پیدا کرده ام، زندگی یعنی تحول همیشگی برای آنکه تبدیل شوید به بهترین نسخه از شخصیت خودتان.

در اینجا ۱۵ نکته ای وجود دارد که من در مسیر زندگی خود به سی سالگی آموخته ام:

  1. قابل پیش بینی نبودن زندگی سبب شده همه چیز خیلی واقعی به نظر برسد

زمانی که من بیست ساله بودم پدرم فوت کرد. او نوعی بیماری دستگاه عصبی داشت. این سبب شد که من متوجه شوم زندگی چقدر واقعی است.

برداشت بسیاری از ما از زندگی و تجربیاتمان از جهان براساس اطلاعاتی که از خبرها می گیریم شکل می گیرد. ما تنها خبرهایی در رابطه با مرگ، فقدان، و تراژدی می خوانیم اما خیلی به ندرت تجربه ای نزدیک از آن داریم. به عبارت دیگر، سپری در اطرافمان در برابر آنچه رخ می دهد وجود دارد.

مرگ پدرم به من آموخت که زندگی تا چه حد می تواند بزرگ، واقعی و ترسناک باشد. البته این بدان معنا نیست که در حال حاضر یک زندگی پر از ترس و پارانویا دارم. این فقط به آن معناست که من زندگی را تا حد امکان براساس معیارهای خودم زندگی می کنم، اما ذهن من هرگز آن تصویر بزرگ را فراموش نمی کند.

تا جایی که ممکن است زندگی را واقعاً زندگی کنید. نترسید اما زندگی را دست کم هم نگیرید.

” برای رشد کردن و تبدیل شدن به آنچه واقعاً هستید باید شجاعت به خرج دهید.” – ای. ای. کامینگز

  1. شما در روابط تان چیزهای زیادی در رابطه با خودتان می آموزید

همینکه شما از نظر روانی به کسی وابسته می شوید، چیزهای بسیاری در رابطه با خودتان کشف خواهید کرد. با این حال، تمام آن ها چیزهایی نیستند که شما به آن ها افتخار کنید.

برای مثال، به خاطر می آورم که در یکی از اولین روابطم اخلاق خیلی بدی داشتم. من کنترل ام را از دست می دادم و زمانی که دوستم مرا ناراحت می کرد شروع به داد زدن می کردم.

همیشه خیلی خوب است که درباره خودتان بیاموزید، اما زمانی که برخلاف معیارهای خودتان عمل می کنید، چندان تعجب نکنید. باید بی رحمانه با خودتان صداقت داشته باشید، و یاد بگیرید که بهتر شوید.

  1. شکست روابط واقعاً ناراحت کننده است اما حال شما خوب خواهد شد

زمانی که رابطه ای به پایان می رسد، خلأ به وجود می آید. چون شخص مورد نظر دیگر در کنارتان نیست احساس می کنید از نظر احساسی تهی هستید.

این اتفاقات بسیار دردناک هستند، اما پس از کمی گذر زمان حالتان خوب خواهد شد. پس به خاطر داشته باشید که این انتهای دنیا نیست.

  1. زمانی که کسی واقعاً با شما خوش رفتاری می کند ممکن است به این خاطر باشد که از شما خواسته ای دارد

این واقعیتی تلخ است، اما صحت دارد. زمانی که کسی بسیار خوش رفتار و مهربان به نظر می رسد، ممکن است هیچ تعلق خاطری به شما نداشته باشد.

  1. برخی از دوستی ها تا ابد ادامه نخواهد داشت

من فقط در دهه بیست زندگی ام با بسیاری از دوستانم قطع رابطه کردم. حتی با برخی از آن ها بسیار صمیمی بودم.

اما گاهی اتفاقاتی رخ می دهد. افراد تغییر می کنند. شرایط دگرگون می شود و گاهی بهترین راه جدا کردن مسیرمان از دیگران است. بنابراین، وقتی با دوستان تان دیگر صحبت نمی کنید خیلی تعجب نکنید. فقط به راهتان ادامه دهید.

“شگرد اصلی این است که از زندگی لذت ببرید. آرزو نکنید روزهایتان زود بگذرند و مدام چشم انتظار روزهای بهتر نباشید.” – مارجوری هینکلی

  1. حضور در میهمانی ها خیلی زود خسته کننده می شود

میهمانی ساده ترین راه برای خوش گذرانی است. تمام آنچه لازم دارید پول و نوشیدنی است. اما سعی کنید کارهای بهتری برای انجام دادن پیدا کنید. کارهایی انجام دهید که واقعاً شما را به چالش می کشند!

۷٫مدرسه فقط یک مرحله در زندگی است

پس از آنکه از کالج فارغ التحصیل شدم از شکل زندگی واقعاً در تعجب بودم. اولین شغل ام به من نشان داد که دنیای کار واقعاً دنیای جدیدی است. و بیشتر مواقع، شما باید همه چیز را دوباره از نو بیاموزید زیرا آنچه در مدرسه آموخته اید در دنیای بیرون اصلاً کاربرد ندارد.

در واقع مدرسه فقط مرحله ای از زندگی است. من نمی خواهم به بحث در این رابطه بپردازم که مدرک دانشگاهی ارزشمند است یا نه، اما باور دارم که تحصیلات با اهمیت است. پس انجام اش دهید و از پس آن برآیید. پس از آن تمام زندگی در پیش روی شما قرار دارد.

  1. “عشق واقعی” چیزی بیشتر از احساسات تشدید شده نیست

ممکن است بدبین به نظر برسم اما به حرفم گوش کنید. من معتقدم که “عشق” بالاترین میزان احساسات تشدید شده ای است که شما نسبت به کسی تنها در مدت زمانی خاص احساس می کنید.

  1. مهم نیست چقدر خوش تیپ باشید، وقتی ناراحت باشید زشت می شوید

من دوستی داشتم که از نظر ظاهری بسیار زیبا بود اما چون نگرشی منفی داشت و نمی توانست احساساتش را کنترل کند، بسیاری از مواقع زیبایی اش از میان می رفت.

زمانی که شما عصبانی، غمگین، یا درمانده باشید، هر چقدر هم که ظاهرتان خوب باشد زشت به نظر خواهید رسید. اگر به دنبال زیبایی واقعی هستید به درون تان نگاه کنید. زیبایی واقعی زمانی وجود دارد که شخص شاد است.

  1. سفر می تواند ذهن تان را باز کرده و به جهان تان وسعت ببخشد

اگر می خواهید یک شبه رشد کنید، به جایی که در آن احساس راحتی نکنید سفر کنید. حتی اگر می توانید این کار را به تنهایی انجام دهید.

به خاطر می آورم زمانی که به نواحی روستایی تایلند سفر کردم از سبک زندگی مردم آن جا بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. این سبب شد بیاموزم که چطور چیزهایی که برای من مهم است و مرا در زندگی ناراحت یا خوشحال می کند برای مردم دیگر مناطق جهان کاملاً بی ربط است!

پس سفر کنید، این کار ذهن شما را باز میکند. شما متوجه خواهید شد که برخی از مشکلاتتان واقعاً چقدر کوچک اند.

  1. زمانی که سن تان بالاتر می رود، متوجه می شوید که چندان به دوستان زیادی نیاز ندارید

آنچه شما لازم دارید گروه کوچکی از دوستان صمیمی است. گروه من متشکل از تنها چهار یا پنج دوست است. به هر حال، شما نمی توانید در زندگی تان همه را راضی کنید. هر کس را که سبب خوشحالی تان می شود برای خود نگه دارید. همین برایتان کافی است.

  1. روابط و ازدواج های بی سرانجام بسیاری وجود دارد

این تعاملات ناخوشایند کاملاً در رفتار افراد اثرگذار است. متأسفانه تمام افراد به یکدیگر و روابطشان پایبند نمی مانند.

به علت آنکه ما با این تفکر بزرگ می شویم که عشق سیاه و سفید است آنچه در واقعیت می بینیم برایمان شوکه کنند است. ما در مسیر رشدمان متوجه می شویم که نقاط خاکستری بسیاری در زندگی وجود دارد.

به نظر من، زمانی که صحبت به مسئله عشق می رسد به معیارهای خودتان وفادار باشید. بر روابط تان کار کنید و اخلاق گرا باشید. و پس از آن فقط سعی کنید شاد باشید.

  1. به هر حال شما دیگران را مورد قضاوت قرار خواهید داد پس سعی کنید درست قضاوت کنید

من می دانم که صحیح آن است که ما کتابی را براساس جلدش مورد قضاوت قرار ندهیم اما من معتقدم که به عنوان انسان ما به هر حال این کار را انجام می دهیم. پس باید سعی کنیم درست قضاوت کنیم.

مثلاً اگر من شخصی را برای اولین بار ملاقات می کنم و می بینم رفتاری بسیار گستاخانه نسبت به صندوق دار یا پیشخدمت رستوران دارد، متوجه می شوم که او کسی نیست که من خواهان معاشرت با او باشم.این آشنایی ارزشش را ندارد. به هر حال افراد بسیار بهتر  و خوش رفتارتری منتظر شما هستند.

“نقطه عطف فرایند رشد زمانی است که شما متوجه قدرتی درونی در خودتان می شوید که در برابر تمام آسیب ها طاقت می آورد.” – مکس لرنر

  1. اگر نمی خواهید احساس پیری کنید، با افرادی که هم فکرتان هستند معاشرت کنید

زمانی که صحبت از جشن تولد می شود، من همیشه می شنوم که دیگران می گویند چقدر جدیداً احساس پیری می کنند. من هم مرتکب همین گناه می شوم.

اما هر بار که سنم بالاتر می رود، احساس من همان که بوده باقی می ماند. این به خاطر کسانی است که من با آن ها معاشرت دارم. من با کسانی دم خور هستم که یا همسن ام هستند یا بزرگتراند، و هنوز مشغول به کاری هستند که دوست دارند یا خوش می گذرانند.

مسلماً کسانی که هم نشین شما هستند تأثیر عمده ای بر شخصیت شما می گذارند. پس این مسئله ارتباطی با سن یا اینکه چقدر احساس پیری می کنید ندارد. آنچه اهمیت دارد پر کردن اطرافتان با افراد مثبت گرا است.

  1. زندگی هر زمانی ممکن است واقعاً در درون ذهن تان شروع شود

زمانی که من سی ساله شدم، نمی توانستم این احساس را از خودم دور کنم که دیگر سی ساله شده ام و باید همه امور را خودم را در دست بگیرم. من مدام فکر می کردم، ” من حالا سی ساله ام! دیگر نیاز نیست به حرف کسی گوش کنم. هر کاری بخواهم می توانم انجام دهم.”

سی سالگی همچون یک کاتالیزور است اما واقعاً شما هر روز که بخواهید می توانید هر کاری را که میخواهید انجام دهید. این تصمیم در ذهن تان شروع می شود و شما باید به جستجوی عمق وجودتان پرداخته و محرک آن را بیابید. خیلی صبر نکنید. ما جوان تر نخواهیم شد.

One thought on “۱۵ درس زندگی که من در مسیر خود به ۳۰ سالگی آموختم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *