80 درصد تخفیف همه محصولات ( کلیک کنید )

چگونه رها کردن را یاد بگیریم؟

چگونه رها کردن را یاد بگیریم؟

گاهی چیزی را می‌دانیم که باید رهایش کنیم، اما نمی‌توانیم.

یک رابطه تمام شده، اتفاقی که دیگر قابل تغییر نیست، اشتباهی که مدام در ذهن‌مان مرور می‌کنیم، آینده‌ای که نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم یا حتی تصویری که از زندگی خودمان ساخته‌ایم و دیگر با واقعیت هماهنگ نیست.

با این حال، ذهن همچنان برمی‌گردد و می‌پرسد: «اگر طور دیگری رفتار می‌کردم چه؟»، «اگر دوباره تلاش کنم چه؟»، «اگر بتوانم شرایط را تغییر بدهم چه؟»

رها کردن به این معنا نیست که چیزی برایمان مهم نباشد یا دست از تلاش بکشیم. گاهی رها کردن یعنی بپذیریم که نمی‌توانیم همه‌ چیز را کنترل کنیم و انرژی خود را صرف چیزهایی کنیم که در اختیار ما هستند.

اما چگونه رها کردن را یاد بگیریم؟

چرا رها کردن این‌قدر سخت است؟

ذهن انسان تمایل دارد برای اتفاقات گذشته معنا پیدا کند و برای آینده نوعی اطمینان بسازد. به همین دلیل، وقتی با موقعیتی روبه‌رو می‌شویم که نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم، ممکن است بارها آن را تحلیل کنیم یا در ذهن‌مان سناریوهای مختلف بسازیم.

مشکل از جایی شروع می‌شود که فکر کردن دیگر به حل مسئله کمک نمی‌کند و فقط ما را در همان نقطه نگه می‌دارد.

گاهی تصور می‌کنیم اگر بیشتر فکر کنیم، بیشتر تلاش کنیم یا کنترل بیشتری داشته باشیم، می‌توانیم نتیجه را تغییر دهیم. اما بعضی چیزها در اختیار ما نیستند.

رها کردن از جایی شروع می‌شود که این تفاوت را تشخیص دهیم:

چه چیزی در کنترل من است و چه چیزی نیست؟

رها کردن به معنای بی‌خیالی نیست… یکی از اشتباهات رایج این است که رها کردن را با بی‌تفاوتی اشتباه بگیریم.

اگر چیزی برای شما ارزشمند است، طبیعی است که برای آن تلاش کنید. اگر رابطه‌ای مهم است، درباره آن گفت‌وگو کنید. اگر هدفی دارید، برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کنید.

اما تلاش کردن با چسبیدن به نتیجه یکی نیست.

می‌توانیم تمام تلاش خود را انجام دهیم و در عین حال بپذیریم که نتیجه همیشه دقیقا مطابق خواسته ما نخواهد بود.

رها کردن یعنی بتوانیم میان تلاش برای چیزی که در اختیار ماست و اصرار برای کنترل چیزی که در اختیار ما نیست تفاوت بگذاریم.

چگونه رها کردن را یاد بگیریم؟

رها کردن با یک تصمیم ناگهانی اتفاق نمی‌افتد. بیشتر شبیه یک مهارت است که با تمرین شکل می‌گیرد.

۱. ابتدا مشخص کنید چه چیزی واقعا در کنترل شماست.

وقتی با یک موقعیت دشوار روبه‌رو می‌شوید، دو فهرست ساده تهیه کنید.

در فهرست اول بنویسید چه چیزهایی در اختیار شماست؛ مانند رفتار، انتخاب، واکنش، مرزهایی که تعیین می‌کنید و تصمیمی که امروز می‌گیرید.

در فهرست دوم، چیزهایی را بنویسید که به شما وابسته نیستند؛ مانند نظر دیگران، تصمیم یک فرد دیگر، اتفاقات گذشته یا نتیجه نهایی بعضی موقعیت‌ها.

سپس انرژی خود را از فهرست دوم به فهرست اول منتقل کنید.

گاهی همین تفکیک ساده، بخش زیادی از فشار ذهنی را کاهش می‌دهد.

۲. گذشته را با سوال‌های بی‌پایان دوباره زندگی نکنید.

فکر کردن درباره گذشته زمانی مفید است که چیزی از آن یاد بگیریم.

اما اگر مدام از خودتان می‌پرسید «چرا این اتفاق افتاد؟»، «چرا این حرف را زدم؟» یا «اگر فلان کار را انجام داده بودم چه می‌شد؟»، ممکن است در چرخه‌ای گرفتار شوید که هیچ پاسخ تازه‌ای ایجاد نمی‌کند.

به جای اینکه فقط بپرسید: «چرا این اتفاق افتاد؟»

گاهی سوال بهتری این است: «حالا که این اتفاق افتاده، من چه چیزی می‌توانم از آن یاد بگیرم؟»

این تغییر کوچک، توجه شما را از گذشته‌ای که قابل تغییر نیست به اکنونی که هنوز در اختیار شماست برمی‌گرداند.

۳. نیاز به نتیجه مشخص را کمتر کنید.

گاهی تمام آرامش ما به یک نتیجه خاص وابسته می‌شود:

  • باید این اتفاق بیفتد.
  • باید فلان شخص برگردد.
  • باید دیگران من را تایید کنند.
  • باید همه‌ چیز طبق برنامه من پیش برود.

هرچه وابستگی ما به یک نتیجه قطعی بیشتر باشد، کوچک‌ترین تغییر می‌تواند آرامش‌مان را به هم بزند.

رها کردن یعنی بتوانیم بگوییم:

«من برای چیزی که می‌خواهم تلاش می‌کنم، اما آرامشم را به نتیجه آن وابسته نمی‌کنم.»

۴. احساسات خود را سرکوب نکنید.

رها کردن به معنای نادیده گرفتن احساسات نیست.

اگر غمگین، عصبانی، ناامید یا دلتنگ هستید، لازم نیست خودتان را مجبور کنید که بی‌خیال شوید. احساسات زمانی راحت‌تر عبور می‌کنند که به رسمیت شناخته شوند.

می‌توانید به جای جنگیدن با احساس خود، آن را مشاهده کنید و به خودتان بگویید:

«الان ناراحتم و این احساس طبیعی است؛ اما لازم نیست برای همیشه در آن بمانم.»

رها کردن، بیشتر از اینکه حذف احساس باشد، پذیرفتن آن بدون اجازه دادن به احساس برای کنترل تمام زندگی است.

۵. از تلاش برای تغییر دیگران دست بکشید.

یکی از دشوارترین شکل‌های رها کردن، پذیرفتن این واقعیت است که ما نمی‌توانیم دیگران را به چیزی که می‌خواهیم تبدیل کنیم…

می‌توانیم صحبت کنیم، درخواست کنیم، مرز بگذاریم و انتخاب کنیم که در یک رابطه بمانیم یا از آن فاصله بگیریم؛ اما نمی‌توانیم ذهن، احساسات یا رفتار فرد دیگری را کنترل کنیم.

گاهی رها کردن یک رابطه به معنای رها کردن خود فرد نیست؛ بلکه رها کردن این انتظار است که او حتما روزی همان چیزی شود که ما می‌خواهیم.

۶. به جای کنترل همه ‌چیز، با شرایط سازگار شوید.

زندگی همیشه طبق برنامه پیش نمی‌رود. برنامه‌ای ممکن است تغییر کند، فرصتی از دست برود، رابطه‌ای تمام شود یا اتفاقی پیش‌بینی‌ نشده مسیر زندگی را عوض کند.

در چنین شرایطی، دو انتخاب داریم: دائما با واقعیت بجنگیم یا شرایط جدید را ببینیم و تصمیم بگیریم از اینجا به بعد چه کاری از دستمان برمی‌آید.

انعطاف‌پذیری به معنای تسلیم شدن نیست؛ یعنی وقتی شرایط تغییر می‌کند، ما هم بتوانیم روش خود را تغییر دهیم.

نگاه تائو به هنر رها کردن

یکی از دلایلی که مفهوم رها کردن در فلسفه تائو اهمیت پیدا می‌کند، نگاه متفاوت این فلسفه به کنترل، تلاش و هماهنگی با جریان زندگی است.

در کتاب صوتی «تائو ته چینگ» اثر لائو تزو، بارها با این ایده روبه‌رو می‌شویم که برای رسیدن به نتیجه مطلوب، همیشه نباید با زور و اجبار عمل کرد.

یکی از مفاهیم مهم در این فلسفه، وو-وِی است؛ مفهومی که گاهی «بی‌عملی» ترجمه می‌شود، اما معنای آن صرفا دست روی دست گذاشتن نیست. وو-وِی بیشتر به نوعی عمل کردن بدون اجبار و مقاومت غیرضروری اشاره دارد.

تصور کنید در رودخانه‌ای در حال حرکت هستید. اگر دائما برخلاف جریان آب شنا کنید، انرژی زیادی مصرف خواهید کرد. اما اگر جهت جریان را بشناسید و حرکت خود را با آن هماهنگ کنید، می‌توانید با تلاش کمتری مسیر بیشتری را طی کنید.

نگاه تائویی نیز به نوعی ما را به همین تشخیص دعوت می‌کند: کجا باید تلاش کرد و کجا باید مقاومت غیرضروری را کنار گذاشت؟

رها کردن در زندگی روزمره چه شکلی دارد؟

رها کردن همیشه یک تصمیم بزرگ و دراماتیک نیست. گاهی در رفتارهای بسیار ساده روزمره دیده می‌شود.

مثلا وقتی اشتباهی مرتکب می‌شوید، به جای ساعت‌ها سرزنش کردن خود، مسئولیت آن را می‌پذیرید، چیزی از آن یاد می‌گیرید و ادامه می‌دهید.

وقتی کسی شما را دوست ندارد، به جای تلاش بی‌پایان برای گرفتن تایید او، می‌پذیرید که احساسات دیگران همیشه تحت کنترل شما نیست.

وقتی برنامه‌ای مطابق انتظار شما پیش نمی‌رود، به جای اینکه تمام روز را صرف ناراحتی از شرایط کنید، می‌پرسید: «حالا بهترین کاری که می‌توانم انجام دهم چیست؟»

و وقتی چیزی را از دست می‌دهید، به خودتان اجازه می‌دهید برای آن سوگواری کنید، اما کم ‌کم می‌پذیرید که زندگی قرار نیست در همان نقطه متوقف شود.

رها کردن در اینجا یعنی پذیرش واقعیت بدون کنار گذاشتن اختیار خودمان.

از کجا بفهمیم بیش از حد به چیزی چسبیده‌ایم؟

گاهی چند نشانه می‌تواند به ما نشان دهد که یک موضوع بیش از اندازه ذهن و انرژی ما را اشغال کرده است:

  • مدام یک اتفاق گذشته را مرور می‌کنیم.
  • دائما به دنبال کنترل رفتار یا تصمیم فرد دیگری هستیم.
  • آرامش‌مان کاملا به یک نتیجه مشخص وابسته است.
  • نمی‌توانیم بپذیریم که یک اتفاق برخلاف خواسته ما پیش رفته است.
  • بارها یک گفت‌وگو یا موقعیت را در ذهنمان بازسازی می‌کنیم.
  • می‌دانیم یک موقعیت دیگر برایمان خوب نیست، اما از پذیرفتن پایان آن می‌ترسیم.

اگر این نشانه‌ها را در خودمان می‌بینیم، شاید مسئله این نباشد که باید بیشتر تلاش کنیم؛ شاید لازم است ببینیم چه چیزی را باید رها کنیم.

رها کردن چه چیزی به زندگی ما اضافه می‌کند؟

رها کردن قرار نیست تمام مشکلات زندگی را از بین ببرد، اما می‌تواند انرژی ذهنی ما را آزاد کند.

  • وقتی دیگر تلاش نمی‌کنیم گذشته را تغییر دهیم، انرژی بیشتری برای ساختن امروز داریم.
  • وقتی نیاز نداریم همه افراد ما را تایید کنند، آزادی بیشتری برای انتخاب کردن پیدا می‌کنیم.
  • وقتی می‌پذیریم که همه نتایج قابل کنترل نیستند، می‌توانیم روی کیفیت تصمیم‌ها و رفتار خودمان تمرکز کنیم.

و شاید مهم‌تر از همه، وقتی از اصرار برای داشتن یک زندگی مطابق انتظارمان دست می‌کشیم، فضای بیشتری برای دیدن فرصت‌هایی ایجاد می‌شود که در مسیر واقعی زندگی پیش روی ما قرار می‌گیرند.

رها کردن، تسلیم شدن نیست!

گاهی فکر می‌کنیم اگر چیزی را رها کنیم، یعنی شکست خورده‌ایم. اما همیشه این‌طور نیست.

گاهی رها کردن یعنی پذیرفته‌ایم که یک مسیر دیگر به پایان رسیده است. یعنی فهمیده‌ایم ادامه دادن یک جنگ بی‌پایان، نشانه قدرت نیست. یعنی تصمیم گرفته‌ایم انرژی خود را برای چیزی صرف کنیم که هنوز امکان تغییرش وجود دارد.

شاید رها کردن در نهایت به معنای کنار گذاشتن زندگی نباشد؛ بلکه کنار گذاشتن نیاز به کنترل تمام زندگی باشد.

این همان جایی است که فلسفه تائو می‌تواند نگاه متفاوتی پیش روی ما بگذارد: همیشه لازم نیست با جریان زندگی بجنگیم. گاهی باید آن را بهتر بشناسیم، جای خود را در آن پیدا کنیم و بدانیم چه زمانی باید حرکت کنیم و چه زمانی باید دست از مقاومت برداریم.

یکی از مهم‌ترین درس‌های تائو همین است:

همه ‌چیز قرار نیست با زور و تلاش بیشتر درست شود؛ گاهی خرد در دانستن زمان رها کردن است.

اگر می‌خواهید این نگاه را عمیق‌تر بشناسید، کتاب صوتی «تائو ته چینگ» اثر لائو تزو می‌تواند نقطه شروع مناسبی باشد؛ اثری که به جای ارائه پاسخ‌های ساده، شما را به تامل درباره خواستن، کنترل، سادگی، قدرت و شیوه زیستن دعوت می‌کند.

قسمتی از این کتاب بی نظیر را بشنویم:

برای دانلود کتاب صوتی «تائو ته چینگ» روی تصویر زیر کلیک کنید:

کتاب صوتی تائو ته چینگ
دیدگاه‌ها 0

سبد خرید